سلام نام پروردگار من است
شعر: من از رازهایتان آگاهم
نه تو هستی
این
زندگی را تخمک و اسپرم می بینند آنان
که ما را عنکبوت و کرم می بینند آنان
که خود محصول سکس کرکس و خوکند این
جمع در ظاهر پُرند و باطناً پوکند جمعی
که منهای خدا از هیچ لبریزند از حرف
های پوچ ِ پیچاپیچ لبریزند از حرفهای
پوچشان "مردی" نمی بارد ابر
سَتَرون غیر دلسردی نمی بارد شب بود،
در واماند، شیطان زود داخل شد کابوس
با همخوابه ای ناخوانده کامل شد دست
دلم را بست پای خسته را وا کرد ماری
تمام خویش را در باطنم جا کرد ماری
میان تنگی ِ سوراخ می رقصید مادینه
ی مستی به روی شاخ می رقصید هی رفت
و هی آمد تمام راه نیشم زد با ضربه
های ممتد کوتاه نیشم زد تا پرده
ها قربانی درد و دریدن شد تقدیر
ما از شاخه ی عصمت پریدن شد ... رویای
بکرم را شبی گمراه غارت کرد یک بی
پدر از مادرم هتک بکارت کرد ___________________________ امیر
سربی 13دیماه 90 *
من آنم که در پای خوکان نریزم ......... مر این گوهری دُرّ لفظ دَری را حکیم ناصر خسرو قبادیانی ... یه نخ سیگار
بیشتر واسم نمونده
با بوی ملس شراب چهل سالگی
پیاله از دست اولین پادشاه گرفتی
گف:
آره!
می فهمم
جدایی
همیشه اولش
سخته
همه چیت داغونه
حیروونی
آویزوونی
کم کم عادت می
کنی
مثه من
که بعد اینهمه
سال هنو عادت نکردم
دستشو برد سمت
جیب جلیقه ش
سیگار می کشی؟
نه؟
خوبه... خوبه
من که کشیدم به
کجا رسیدم؟!
اون که بر نگشت
شروع کردم
خدا کنه دستکم
گاو حسن از هندستون برگرده
.....
مردگفت: خسته
م... می رم بخوابم
و رفت و مُرد
___________
امیر سربی: 22 ساعت مونده به 6 بهمن 90
روزی آخر
از شعر بیرون می آورمت
به همان نرمی که شبی
حریری را از تنت
روزی
که حرف غریبه ای در میان نباشد
______________
امیر پاییز 90
بعد از مدت ها سلام به دوستان عزیز تر از جان
و نه حتّی یک نخ سیگار...که زبان مرا بفهمد
که در و دیوار این سلولِ لال هم
در این حبس ابد
پشت به من می خوابند
بس که انکار شده ام...مثل دروغ های تکراری
لعنتی!
نیستی
که سیگاری با هم دود کنیم و
بوسه های یکی در میان
لبهای اعتراف را به هم بدوزند
_______________
امیر سربی20دیماه90
عزیزم سلام
اگر بفهمند که با تو ام
دیگر راحتمان نمی گذارند
بگذار این شعر را ببندیم
...
در آغوشت
_____________________
امیر سربی 9 دیماه 90
گذاشتم تا هر وخ
فکر نبودنت
نداشتنت
گُررر گرفت و دلم
ُ گُرخوند
بکارم گوشه ی
لبم و ...
امّا نه! روشن
نمی کنم
روشنش نمی کنم!
حالا حالا ها تو
بر نمی گردی
حاا حالا ها واسه
من یه عمره !
اگه تموم بشه
اون وخ من چه
خاکی به سرم کنم!؟
من که یه دل ِ
نیمه جون بیشتر ندارم!
___________________
امیر سربی 7
دیماه 90
نه به آن یلداها که در
آغوش تو
چون پلک بر هم زدنی گذشت
نه به حالا
که هر لحظه نبودنت یلدایی ست
که پلک نمی زند
که بی آغوش تو
از سرما خوابش نمی برد...
________________________
امیر سربی 29 آذر ماه 90
بالغ شدم
در مخملی از دانایی و زیبایی
عطر شکوفه های سیب و انار
بکارتی رسیده
و چشمانی که تاریخ به فرمانشان بود
زن!
...
به زمین آمد
کودکی ام را گرفت
در من نشست
آبستن شد
وقتش رسیده بود که سیگاری روشن کنم
_________________________
28آذرماه 90
عاشقت شدم
با دومین شاهزاده رقصیدی
دیوانه
...
سومین...چارمین...پنجمین
دیوانه تر...دیوانه... تر... باران چه بارانی!
این خواب به آخر نرسیده ، آخرین نفر ربود دلت را
عاشق شدی
بیدار نشدم
مثل دیوانه ها
دیریست
در پسکوچه های شعر از خوابی به خوابی آواره ام
____________________
امیر سربی 23 آذر ماه 90
| Design By : RoozGozar.com |

