تبليغاتX
سلام نام پروردگار من است


سلام نام پروردگار من است

شعر: من از رازهایتان آگاهم

 
گف:
آره!
می فهمم
جدایی
همیشه اولش سخته
همه چیت داغونه
حیروونی
آویزوونی
کم کم عادت می کنی
مثه من
که بعد اینهمه سال هنو عادت نکردم
دستشو برد سمت جیب جلیقه ش

سیگار می کشی؟
نه؟
خوبه... خوبه
من که کشیدم به کجا رسیدم؟!
اون که بر نگشت
شروع کردم

خدا کنه دستکم گاو حسن از هندستون برگرده
.....

مردگفت: خسته م... می رم بخوابم
و رفت و مُرد
___________
امیر سربی: 22 ساعت مونده به 6 بهمن 90

 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 2:18 توسط امیرسربی| |


روزی آخر
از شعر بیرون می آورمت
به همان نرمی که شبی
حریری را از تنت
روزی 
که حرف غریبه ای در میان نباشد
______________
امیر پاییز 90

 


بعد از مدت ها سلام به دوستان عزیز تر از جان

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 20:42 توسط امیرسربی| |


نه تو هستی
و نه حتّی یک نخ سیگار...که زبان مرا بفهمد

که در و دیوار این سلولِ لال هم
در این حبس ابد
پشت به من می خوابند
بس که انکار شده ام...مثل دروغ های تکراری

لعنتی
!
نیستی
که سیگاری با هم دود کنیم و
بوسه های یکی در میان
لبهای اعتراف را به هم بدوزند
_______________
امیر سربی20دیماه90

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 23:32 توسط امیرسربی| |


این زندگی را تخمک و اسپرم می بینند

آنان که ما را عنکبوت و کرم می بینند

 

آنان که خود محصول سکس کرکس و خوکند

این جمع در ظاهر پُرند و باطناً پوکند

 

جمعی که منهای خدا از هیچ لبریزند

از حرف های پوچ ِ پیچاپیچ لبریزند

 

از حرفهای پوچشان "مردی" نمی بارد

ابر سَتَرون غیر دلسردی نمی بارد

 

شب بود، در واماند، شیطان زود داخل شد

کابوس با همخوابه ای ناخوانده کامل شد

 

دست دلم را بست پای خسته را وا کرد

ماری تمام خویش را در باطنم جا کرد

 

ماری میان تنگی ِ سوراخ می رقصید

مادینه ی مستی به روی شاخ می رقصید

 

هی رفت و هی آمد تمام راه نیشم زد

با ضربه های ممتد کوتاه نیشم زد

 

تا پرده ها قربانی درد و دریدن شد

تقدیر ما از شاخه ی عصمت پریدن شد

 

...

 

رویای بکرم را شبی گمراه غارت کرد

یک بی پدر از مادرم هتک بکارت کرد

___________________________

امیر سربی 13دیماه 90

* من آنم که در پای خوکان نریزم ......... مر این گوهری دُرّ لفظ دَری را

حکیم ناصر خسرو قبادیانی

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 21:17 توسط امیرسربی| |


عزیزم سلام
هیش!!!
اگر بفهمند که با تو ام
دیگر راحتمان نمی گذارند
بگذار این شعر را ببندیم
...
تنها
در آغوشت
واژه واژه زمزمه خواهم شد
_____________________
امیر سربی 9 دیماه 90
نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت 21:5 توسط امیرسربی| |

...

یه نخ سیگار بیشتر واسم نمونده
گذاشتم تا هر وخ فکر نبودنت
نداشتنت
گُررر گرفت و دلم ُ گُرخوند
بکارم گوشه ی لبم و ...
امّا نه! روشن نمی کنم
روشنش نمی کنم!
حالا حالا ها تو بر نمی گردی
حاا حالا ها واسه من یه عمره !
اگه تموم بشه
اون وخ من چه خاکی به سرم کنم!؟
من که یه دل ِ نیمه جون بیشتر ندارم!
___________________
امیر سربی 7 دیماه 90

نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 23:51 توسط امیرسربی| |

·                     

نترس اگر وسط خیابان تو را بوسیدم
...
خیلی وقت است
غیر از خدا هیچکس ما را نمی بیند
_________________
امیر سربی18 مهرماه 90

نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 1:36 توسط امیرسربی| |


نه به آن یلداها که در آغوش تو
چون پلک بر هم زدنی گذشت
نه به حالا 
که هر لحظه نبودنت یلدایی ست 
که پلک نمی زند
که بی آغوش تو
از سرما خوابش نمی برد...

________________________
امیر سربی 29 آذر ماه 90

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 1:31 توسط امیرسربی| |


با بوی ملس شراب چهل سالگی
بالغ شدم
در مخملی از دانایی و زیبایی
عطر شکوفه های سیب و انار
بکارتی رسیده 
و چشمانی که تاریخ به فرمانشان بود
زن!
...
به زمین آمد
کودکی ام را گرفت
در من نشست
آبستن شد
وقتش رسیده بود که سیگاری روشن کنم
_________________________
28آذرماه 90

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 18:16 توسط امیرسربی| |


در شعر خوابم برد و تو را دیدم

پیاله از دست اولین پادشاه گرفتی
عاشقت شدم
با دومین شاهزاده رقصیدی
دیوانه
...
سومین...چارمین...پنجمین
دیوانه تر...دیوانه... تر... باران چه بارانی!
این خواب به آخر نرسیده ، آخرین نفر ربود دلت را
عاشق شدی
بیدار نشدم
مثل دیوانه ها
دیریست
در پسکوچه های  شعر از خوابی به خوابی آواره ام

____________________
امیر سربی 23 آذر ماه 90

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 20:55 توسط امیرسربی| |


آخرين مطالب
» گاوشو بردن هندستون...
» روزی آخر ...
» نه تو هستی و نه حتی...
» من آنم که در پای خوکان نریزم...
» عزیزم سلام...
» یه نخ سیگار
» نترس اگر وسط خیابان تو را بوسیدم
» نه به آن یلداها...
» وقتش رسیده بود که سیگاری روشن کنم
» در شعر خوابم برد

Design By : RoozGozar.com

Others